ایرانشناسی

 

سایت گروه مجلات همشهری/ سرزمین من آنلاین / علی شهیدی:

بارندگی سنگین تهران و سرمای هوا هم نتوانست روز جمعه (6/8/90) از رونق افتتاحیه نمایشگاه بزرگ عکس ایران‌شناسی ماهنامه «سرزمین‌من» بکاهد.

 شمار چشمگیر بازدیدکنندگان که در نیم‌ساعت اول افتتاح از مرز دویست نفر گذشت، ادامه کار شمارش را غیرممکن کرد. در چهار ساعت نخست، در کنار شمار بسیار عموم بازدیدکنندگان، تنها صدها تن از چهره‌های برجسته فرهنگی و هنری کشور از نمایشگاه بازدید کردند. در این نمایشگاه بیش از 80 عکس از عکاسان سرشناس ایرانی که پیش از این در مجله منتشر شده بود، در دو تالار بهار و زمستان خانه‌هنرمندان به نمایش گذاشته شد. جالب اینجاست که بسیاری از عکاسانی که تک عکسی در نمایشگاه داشتند از راه‌های دور کشور برای حضور در نخستین لحظات افتتاح، کیلومترها راه طی کرده بودند و پس از اختتام افتتاحیه دوباره به شهر خود بازگشتند.

«علی قلم‌سیاه»، استاد و پیشکسوت عکاسی علمی ایران که در نمایشگاه حضور یافته بود، برگزاری نمایشگاه عکسی با موضوع ایران‌شناسی را بسیار مهم و ارزشمند دانست و گفت: «من 10 سالی می‌شود که در افتتاحیه هیچ نمایشگاهی شرکت نکرده‌ام اما حضور در این نمایشگاه برایم بسیار مهم بود. برای همین هم با وجودی که مهمان داشتم و هوا بارانی هم بود خودم را به افتتاحیه نمایشگاه رساندم.»

علی دهکردی، بازیگر سینما و تلویزیون نیز نفس برگزاری این نمایشگاه را بسیار خوب دانست و گفت: «ایده برگزاری این نمایشگاه مهم‌تر از کیفیت برگزاری‌اش است. گرچه خود نمایشگاه هم در سطح بسیار خوبی برگزار شده است.»

«افشین بختیار»، عکاس پیشکسوت هم در افتتاحیه نمایشگاه حضور یافت و آن را بهترین نمایشگاهی دانست که تاکنون در ایران راه‌اندازی شده است. وی در ادامه افزود: «جدای از محتوای عکس‌ها که معرفی داشته‌های سرزمین ماست، این نمایشگاه از دو جهت برای من مهم است. اول اینکه عکس‌های عکاسان مختلفی در یک نمایشگاه گردهم آمده که تاکنون بی‌سابقه بوده است. دوم اینکه بعضی از عکاسانی که در این نمایشگاه حضور دارند، به تنهایی توانایی برگزاری نمایشگاه مجزا ندارند و این کار باعث شده تا کار این عکاسان در کنار حرفه‌ای‌ها دیده شود.»

«ساسان قاسمی»، کارشناس ارشد سازمان میراث‌فرهنگی هم برگزاری چنین نمایشگاهی را بسیار حرفه‌ای ارزیابی کرد و از مسئولان سازمان‌های میراث‌فرهنگی و محیط‌زیست خواست تا با حمایت‌های خود، این نمایشگاه را در خارج از کشور هم برگزار کنند.

«عبدالحسین رضوانی»، عکاس مطرح هرمزگان هم که به همراه دو عکاس دیگر از استان هرمزگان خود را به نمایشگاه رسانده بود، جمع شدن این همه عکاس متخصص با این تنوع نگاه و موضوع را اتفاقی نادر و کم‌نظیر در ایران دانست. 

از دیگر عکاسانی که در این نمایشگاه حضور داشتند می‌توان به بهزاد ترکی‌زاده، محمد مهدی بهمنی، اشین دانیلی ذکریان، علی مهاجران، کاوه فرزانه، علیرضا امری کاظمی، سامی حزنی، اصغر بشارتی، الیاس پیراسته، محمد رضایی، فرشید نصرآبادی، مهدی تمیزی، بهنام موذن، امین محمدی، مهدی قاسمی، آذین حقیقی، فاطمه بهبودی و ... اشاره کرد. همچنین مجید سرسنگی، پیروز سیار، یارتا یاران، عباس لقمانی، رضا نیکپور، حمیدرضا حسینی، حمیدرضا میرزاده و جمعی از کارشناسان سازمان میراث‌فرهنگی و موزه ملی ایران هم در افتتاحیه این نمایشگاه حضور یافتند.

نخستین نمایشگاه بزرگ عکس ایران‌شناسی سرزمین‌من از ۶ آبان آغاز به کار کرده و تا ۱۱ آبان‌ نیز ادامه داشت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی شهیدی  | 

همشهری سرزمین من /شماره 6 ویژه ولادت امام رضا (ع)/محسن ظهوری:

 فرش‌ها تازه در كف صحن پهن شده‌ و نمازگزاران منتظر اعلام اذان‌ مغربند. نور خورشيد مدتي‌ است كه صحن را ترك كرده اما برقش‌ هنوز روي گنبد طلا مانده. كبوترها روي گنبد كوچك سقاخانه آرام گرفته‌اند كه ناگهان صدا در تمام حرم مي‌پيچد. همه لحظه‌اي مكث مي‌كنند؛ صداي مداوم كرنا و طبل است و شروع نوبت‌نوازي؛ كه امروزه به‌خاطر شهرت نقاره كه به مجموع طبل‌هاي اين مراسم مي‌گويند، به نام نقاره‌زني شهرت يافته است. نقاره‌چي‌هاچون هميشه، سازشان را به صدا درآورده‌اند تا شكوه بارگاه حضرت رضا(ع) را يادآوري كنند؛ هنري كه پيشينه حضورش در اين بارگاه به چهارصد سال مي‌رسد. نقاره‌‌چي‌ها دو نوبت در روز- قبل از طلوع و غروب خورشيد- از پله‌هاي‌ ايوان نقاره‌خانه حرم بالا مي‌روند تا درود يا بدرودي نصيب آفتاب كنند. براي ديدار با برگزاركنندگان اين مراسم منحصربه‌فرد، ما هم 106 پله اين ايوان بلند را بالا مي‌رويم.

 نوبت‌نوازان، آماده اجراي مراسم هستند؛ كرنانوازان به رديف ايستاده‌اند و پيش‌رويشان طبال‌ها نشسته و تركه‌ به دست، به برج ساعت كه درست روبه‌رويشان قرار دارد نگاه مي‌كنند. آسمان هنوز روشن است و چيزي به قضاي نماز ظهر و عصر نمانده. وقت آن‌است كه مثل هر روز بر طبل‌ها بكوبند و در كرناها بدمند.

اما امروز فضاي حرم با روزهاي گذشته متفاوت است؛ سرتاسر همه برج‌ها، ايوان‌ها، گنبدها، رواق‌ها، صحن‌ها و بست‌ها چراغاني شده و جمعيت آن‌قدر زياد است كه به‌ندرت جايي براي زائري تازه‌وارد پيدا مي‌شود. امروز، شب تولد خواهر امام رضا(ع)، حضرت معصومه(س) است و اين موضوع در كار نوازندگان هم تاثير دارد. نقاره‌چي‌ها در شب‌هاي تولد و عيد، جداي از دو نوبت اجراي هميشگي‌شان در طول روز، دو نوبت ديگر هم- يك‌ساعت پس از نماز صبح و عصر- اين مراسم را اجرا مي‌كنند.  يكي از برگزاركنندگان اين مراسم با زدن كليدي، چراغ سبز كوچكي را در برج كوچك ايوان نقاره‌خانه روشن مي‌كند و اين يعني وقت نوازندگي است. تركه‌ها بر طبل‌ها فرود مي‌آيند و كرنانوازن يكنواخت در كرنا مي‌دمند. 20دقيقه ديگر خورشيد كاملا غروب مي‌كند و اين نواي كهن چون هميشه به بدرقه‌اش آمده است.

ذكر كرنازن

پيرمرد كارش را خوب بلد است. دستانش به شدت مي‌لرزد اما تركه را محكم و باصلابت مي‌زند. به قول خودش عمري را پاي اين‌كار گذاشته؛ «64 سال شده كه نقاره مي‌زنم. اصلا نه غيبت دارم نه تا حالا گواهي دكتر آورده‌ام. هر روز دو نوبت صبح و عصر اين بالا هستم. دفتر حضور و غياب حرم هست، مي‌توانيد ببينيد». احمد اقوام شكوهي- پيشكسوت‌ترين نقاره‌چي ايران- سرپرستي اين گروه نوازنده را برعهده دارد؛ نوازندگاني كه ادامه‌دهنده راه آبا و اجداد خود هستند. طبق قديمي‌ترين سند موجود با نام «مهمان‌نامه بخارا» به تاليف فضل‌الله‏ خنجی، اجراي اين مراسم در مشهد قدمتي چهارصدساله دارد. البته اين سند تنها شامل تاريخ نوبت‌نوازي يا نقاره‌كوبي در بارگاه حضرت رضا(ع) است چراكه از كرناي يافت شده در تخت‌جمشيد، به خوبي مي‌توان فهميد كه كرنانوازي و نقاره‌كوبي پيش از طلوع و غروب خورشيد، قدمتي بسيار بيشتر از اينها دارد. اين موضوع در نوشته‌هاي هرودوت - مورخ يوناني - هم موجود است؛ «ايرانيان برآمدن و فرو رفتن خورشيد را با نواختن افزارهاي موسيقي آگاهي مي‌دادند».

اقوام شكوهي 83 ساله، نوازنده طبل اصلي اين اركستر  يعني طبل «سرچاشني» است؛ طبلي كه تغيير ريتم را مديريت مي‌كند و مهم‌ترين ساز اين مراسم كهن است. وقتي نواي يكنواخت كرناها و طبل‌ها كه اعلام آغاز برنامه است تمام مي‌شود، كرنانوازان ساز را از دهانه گشاد روي كف مي‌نشانند و خود به ستون‌هاي برج ايوان تكيه مي‌دهند؛ چراكه مي‌دانند حداقل تا حدود پنج دقيقه ديگر، نوبت به دميدن آنها در ساز نمي‌رسد. طبل‌ها تابع ريتم طبل سرچاشني مي‌كوبند و مي‌كوبند. سرچاشني حتي لحظه‌اي از صدا نمي‌افتد اما براي ديگر طبل‌ها كه به آن‌ها گورگه مي‌گويند بين دو ريتم، وقت سكوت است. اقوام شكوهي ريتم مشخصي را بارها مي‌كوبد و طبال‌ها هم يكي در ميان همان را مي‌كوبند. البته وقت‌هايي هم هست كه دستش قوت نكند تا يكي از تركه‌ها محكم به پوست طبل نخورد و ريتم به‌هم بريزد اما تجربه سال‌ها نوازندگي به او آموخته كه از تكرار اشتباه، ريتم جديدي خلق كند تا خطا ديده نشود؛ براي همين است كه اين‌جور مواقع، در تكرار بعدي ريتم هم، دوباره در همان لحظه تركه را بر طبل نمي‌كوبد تا كليت موسيقي دچار نقص نشود.

چند دقيقه‌اي كه مي‌گذرد، سردسته کرنانوازان كه به آن «سرنواز» مي‌گويند، کرنا را به طرف گنبد طلاي حضرت مي‌گيرد و آغاز مي‌كند؛ صوت كرناي او شبيه صحبت كردن است؛ گويا ذكر مي‌گويد و هر كس مي‌تواند براي خودش تعبيري از اين ذكر داشته باشد اما آنچه امروزه از آن تعبير مي‌شود و كرنانوازان هم سعي بر اجراي آن مي‌كنند اين است؛ سرنواز اولين جمله را اين‌گونه مي‌دمد: «سلطان دنیا و عقبی / علی بن موسی‌الرضا». اينجاست كه ديگر كرنانوازان كه به آنها پس‌نواز مي‌گويند، دوبار و پشت سرهم تكرار مي‌كنند: «امام رضا». سرنواز ذكر «امام رضا» را سه بار از کرنايش به سمت گنبد مي‌دمد و پس‏نوازان هم دو بار «غریب رضا» مي‌نوازند. نواي اين ذكر، پايان دست اول موسيقي است و شروع نواختن ريتم جديد توسط طبال‌ها. دست دوم با ذكر «مولی، مولی، مولی / علی بن موسی الرضا» توسط سرنواز شروع مي‌شود و با سه مرتبه پاسخ «رضاجان» پس‏نوازان ادامه پيدا مي‌كند. کرناي سرنواز به سمت گنبد مطلا ذکر «یا امام غریب یا امام رضا» را مي‌دمد تا دوباره پس‌نوازان، سه بار «رضا جان» بدمند. كرناها باز سكوت مي‌كنند تا طبال‌ها ريتم بعدي‌شان را بكوبند. پس از چند دقيقه، سرنواز كرنا را به سمت گنبد حضرت مي‌گيرد و اين يعني شروع دست سوم و مي‌دمد؛ «دوره دوران امام رضاست». اينجاست كه طبال‌ها شادمانه مي‌كوبند و به قول خودشان کوس شادیانه مي‌زنند. سرنواز رو به گنبد ذکر مي‌گويد؛ «دوره دوران امام رضاست /‌اي دادرس بيچارگان» و پس‌نوازان پاسخ مي‌دهند؛ «ای دادرس درماندگان». سرنواز ذكر آخر را «فریادرس» مي‌دمد و كار را به طبال‌ها وامي‌گذارد تا با شدت بر طبل‌ها بکوبند. يكي‌شان چراغ سبز برج ايوان را خاموش مي‌كند و  همه با هم بر محمد(ص) و آل او صلوات مي‌فرستند.

 

شكوه شكوهي‌ها

آفتاب ديگر غروب كرده است. پايان كار نقاره‌كوبي، پايان وقت نماز ظهر و عصر است. صداي تلاوت قرآن از گلدسته‌هاي حرم پخش مي‌شود و نويد خوانده شدن اذان مغرب را به زائران مي‌دهد. احمد اقوام شكوهي آرام از جايش بلند مي‌شود و طبل سرچاشني‌اش را كه كوچك‌تر از بقيه طبل‌هاست به دست‌مي‌گيرد تا از پله‌هاي برج كوچك اين ايوان بلند آهسته پايين برود. او حالا ديگر بزرگ خاندان شكوهي‌هاست. از زماني كه جوان 19 ساله‌اي بود و در كنار پدربزرگ و پدر و عموهايش، مشغول به اين كار شد، سال‌ها مي‌گذرد. حالا دو پسر و برادرزاده‌هايش هم در كنارش هستند تا ادامه‌دهنده اين راه باشند.

شكوهي‌ها قرن‌هاست نوبت‌نواز يا همان نقاره‌كوب حرم امام رضا(ع) هستند و اين سمت را از پدر به پسر به ارث مي‌گذارند. اقوام شكوهي مي‌گويد پدربزرگش هم از پدر و پدربزرگ خودش نقاره‌كوبي را يادگرفته و همه هم با تجربه و تكرار و در وقت نوبت‌نوازي اين كار را آموخته‌اند. قدمت نقاره‌كوبي خاندان شكوهي با رجوع به اسناد دوران قاجار تا حدودي روشن‌تر مي‌شود؛ در آن زمان به نوبت‌نوازان يا همان نقاره‌چي‌ها «عملجات شكوه» مي‌گفتند چراكه نقاره‌نوازي را نشانه عظمت و شكوه آستان حضرت مي‌دانستند. نام فاميل شكوهي، در اصل برگرفته از همين صفت است كه با پيشوندهايي چون باشي، اجزاء و اقوام، نسل در نسل در اين خاندان مانده است؛ خانداني كه بازمانده نوبت‌نوازي يا همان نقاره‌كوبي در ايران هستند؛ بازمانده هنري كه روزگاري در سراسر ايران و در تمام دوران‌ها وجود داشت. هر پادشاه و هر سلسله‌ و هر دوراني، در پايتخت خود ايوان يا مناره‌اي براي اين كار مي‌ساخت و نوازندگاني براي نوبت‌نوازي استخدام مي‌كرد چراكه نقاره‌كوبي را نشانه عظمت دربار مي‌دانستند. نقاره‌خانه اهميت سياسي خاصي براي هر حكومتي داشت؛ براي همين هم وقتي رضاخان بنياد قاجاريه را از ميان برداشت، نقاره‏خانه سر در ارگ تهران را تصرف كرد و نقاره‏خانه جدید تهران را در سر در باغ ملی (میدان مشق) بنا کرد تا اقتدار دوره جديد خود را به رخ بكشد. اما به مرور و با ورود سازهاي جديد، آیین نقاره‌نوازي به فراموشي سپرده شد تا تنها در مشهد و در نقارخانه حرم امام رضا(ع)، این رسم قدیمی با همان ابزار و شیوه همچنان اجرا شود.

نوازندگان اركستر، كرناها و طبل‌ها را در گوشه اتاقك كوچكي كه برايشان زير جايگاه نقاره‌نوازي ساخته شده، مي‌چينند. روي طبل‌ها پوست سفتي كشيده‌ شده كه يك تلنگر كوچك به آنها صداي بلندي توليد مي‌كند. اقوام شكوهي مي‌گويد: «اينها پوست گاو است؛ آستان قدس مي‌خرد و خودم در خانه تسمه‌اش مي‌كنم روي طبل‌ها». به گفته او كاسه طبل سرچاشني كه دهانه گشادتري نسبت به طبل‌هاي بزرگ دارد، از چدن است و باقي طبل‌ها مسي‌اند؛ «پدربزرگ من هم با همين، سرچاشني مي‌زد. كاسه‌اش خيلي قديمي است اما مسي‌ها را مي‌دهيم مسگرهاي مشهد بسازند». کرناها هم آن‌طرف‌تر چيده شده‌اند؛ سازهایي بادی به طول تقریبا يك متر و نيم كه تنها دو سوراخ دارند؛ جايي كه از آن مي‌دمند و جايي كه صدا از آن خارج مي‌شود. اين سازها را كه به گفته اقوام شكوهي كار مشهد است، از مس یا برنج ساخته‌اند و پس از آن آب کُرم داده‏اند.

دوباره نقاره‌زن‌ها به سمت جايگاه مي‌روند تا براي تولد خواهر حضرت، نوبت بعدي را اجرا كنند. آنها دوباره مي‌كوبند و مي‌دمند اما اين‌بار همان نواي 20دقيقه‌اي هميشگي را ده‌دقيقه‌اي تمام مي‌كنند. چراغ سبز را خاموش و دوباره روشن مي‌كنند و ده دقيقه بعدي آغاز مي‌شود؛ ريتمي متفاوت و شاد كه به نقاره سلطاني معروف است و مخصوص روزهاي جشن ا‌ست. ريتم طبل‌ها از همان ريتم هميشگي شروع مي‌شود و كم‌كم تندتر و شادتر مي‌شود. كرنانوازان در سه دست، مابين ريتم طبال‌ها در كرناها مي‌دمند اما اين‌بار، سرنواز تنها سر كرنا را به سمت گنبد مطلا نمي‌گيرد بلكه اشاره‌اي هم به قم و مقبره خواهر حضرت مي‌كند. دست پاياني، مراسم به جشني تام و تمام تبديل مي‌شود و همه باهم طبل‌ها و كرنا را مي‌نوازند و دوباره يكي‌شان چراغ سبز كوچك را خاموش مي‌كند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی شهیدی  | 

 

همشهری سرزمین من /شماره 6 ویژه ولادت امام رضا (ع)/علی شهیدی:

هنوز بسياري از كشورهاي امروز جهان به وجود نيامده بودند و آن كشورهايي هم كه بودند، جز چند سرزمين باستاني در شرق و غرب، نظام و سازمان درستي نداشتند كه ساختار اداري آستان قدس با خدم و حشم و شكوه و تشريفات بسيار برقرار بود. شايد همه كساني كه به زيارت آستان قدس رضوي مي‌روند، ندانند كه اين مجموعه، تنها يك آرامگاه نيست و در كنار حرم، گنبد، گلدسته و ايوان طلا و صحن‌ها، هزاران آرامگاه و مقبره مشاهير و بزرگان، 27 رواق تو در تو و شبستان، پنج مسجد، چهار بست، پنج مدرسه، دو دانشگاه، يك مركز بزرگ مطالعات اسلامي، صد موسسه و شركت فرهنگي و اقتصادي، دهها موزه و گنجينه پيدا و پنهان، چندين كتابخانه، آشپزخانه، بيمارستان، مهمانسرا و املاك و مستغلات و موقوفات بسيار در سراسر ايران امروز و هم در خراسان بزرگ و ماوراء‌النهر، با هزاران خادم و مستخدم كه شبانه‌روز مشغولند، سازماني بزرگ را پديد آورده كه يكي از قديمي‌ترين ساختارهاي ديواني و سازمان‌هاي اداري ايران و جهان است و قدمت 12‌قرني دارد و بسياري از وزارتخانه‌ها و سازمان‌هاي امروزي ساختارشان را از اين مجموعه وام گرفته‌اند. گرچه در طول تاريخ هر سلسله‌اي بخشي به آن مي‌افزود و در رونق آن مي‌كوشيد اما در دوره صفوي، آستان قدس رضوي بيشتر از هر دوره‌اي توسعه يافت و منظم شد؛ توسعه و نظمي كه شاهكار مديريت شهري زمان خود و جهان قديم است؛ مجموعه‌اي كه شبانه روزي، در پنج نوبت يا شيفت كاري مشغول به كار بود و شمار بسياري خادم و مستخدم، با رعايت سلسله مراتب اداري و نظام كاري مشابه دربار صفوي تبريز، قزوين و اصفهان، در آن مشغول به كار بودند. سازمان امروزي آستان قدس رضوي، ادامه همان تشكيلات قديمي است و يكي از آثاري است كه مي‌تواند در فهرست ميراث معنوي يا ناملموس ايران به ثبت برسد.

مديران صفوي اين مجموعه فكر همه چيز را كرده بودند و رفاه و راحتي زائران را در هر حال در نظر داشتند. ساختاري كه مي‌توانست در آن واحد به هزاران زائر و مسافر اسكان دهد و خدمات رفاهي ارائه كند و با وجود حجره‌ها و كاروانسراهاي بيشمار در اطراف كه امروزه جاي خود را به هتل‌ها و هتل آپارتمان‌هاي چند ستاره داده‌اند، يكي از قديمي‌ترين هتل‌هاي جهان باشد. زائري كه در عصر صفوي به زيارت مي‌آمد، از در كه وارد مي‌شد، كفش‌ها را به كفشبانان تحويل مي‌داد، در حجره‌اي مجاور مي‌شد، به زيارت و عبادت مي‌پرداخت و در سفره‌خانه از او پذيرايي مي‌شد. قصابان زير نظر صاحب جمع قصابخانه گوشت تازه را از سلاخ‌خانه آورده و آماده مي‌كردند. گوشت در مطبخ به دست كبابچي و بريان‌پز و حليم‌پز به شكل كباب و برياني و حليم آماده مي‌شد. در خبازخانه، آسيابان، منقي (پاك كننده گندم)، خميرگير، خباز (نانوا)، خليفه و شاطر، نان گرم را آماده مي‌كردند. سقاخانه و شربت‌خانه، آب و نوشيدني‌هاي همراه خوراك را آماده مي‌كردند و ميوه‌خانه و حلوا‌خانه، دِسر را مهيا مي‌ساختند و ذخيره و اضافه محصولات غذايي در انبارها و سردخانه‌ها نگهداري مي‌شدند. در كنار اين مجموعه بزرگ خدماتي، يك مجموعه تاسيساتي هم گرم كار بود. سوخت مطبخ و حمام و... در هيمه‌خانه نگهداري مي‌شد و ظروف، ديگ‌ها و لوازم ديگر در حوايج‌خانه نگهداري مي‌شدند. كاشي‌ها و ظروف سفالي در داش‌خانه ساخته و پخته و آماده مي‌شد. شماعانِ شمع‌خانه، چراغچيانِ چراغ‌خانه و مشعل‌دارانِ مشعلخانه روشنايي روز و شب حرم و بخش‌هاي مختلف را تدارك مي‌ديدند. بخش ديگر اين شاهكار، ارائه خدمات بهداشتي و درماني بود. اگر خداي ناكرده كسي مريض بود در دارالشفاء ( بيمارستان) پزشكاني با تخصص‌هاي مختلف ( داخلي، جراحي، چشم پزشكي، اعصاب و روان) او را معاينه و درمان مي‌كردند و از خدمات پرستاري زنانه و مردانه، حجامت، سلماني و حمام هم بهره‌مند مي‌شد. جالب‌تر اينكه بخش بيماران رواني از بخش بيماري‌هاي ديگر جدا بود و هر بخش كاركنان و پزشكان خود را داشت.يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي آستان به ارائه خدمات آموزشي و پژوهشي مشغول بود. كودكان در مكتبخانه‌ها و دانشجويان و طلاب در مدارس و كتابخانه‌هاي مجهز به هزاران نسخه خطي بدون پرداخت وجه و با دريافت كمك هزينه ماهانه كه اصطلاحا به آن شهريه مي‌گفتند، درس مي‌خواندند. باقي مانده آن كتابخانه‌هاي بزرگ كه از گزند روزگاران در امان مانده، بيش از 80 هزار نسخه خطي و بيش از 6ميليون برگ سند تاريخي است كه امروزه در اختيار دارد. دارالايتام و مكتب‌خانه آن هم به نگهداري، سرپرستي و تربيت كودكان يتيم مي‌پرداختند و به همين خاطر آستان قدس رضوي يكي از قديمي‌ترين موسسات خيريه دنياست.  اين همه بي‌حساب و كتاب انجام نمي‌شد و براي هزينه كردن هر قران و سكه‌اش اسناد اداري فراواني از آن عصر در ميان 6ميليون سند تاريخي كتابخانه موجود است. كركراقخانه به جمع‌آوري نذورات و صدقات مي‌پرداخت و حساب مالي و انبارداري هر بخش را عزب دفتر زير نظر خزانه، نگه مي‌داشت. البته گردش مالي اين مجموعه بزرگ و حقوق مستخدمان آن فقط از راه نذورات تامين نمي‌شد و سهم عمده آن را اجاره موقوفات تامين مي‌كرد. اما شايد مهم‌ترين بخش اين مجموعه حراست آن بوده است. فراشان، دربانان، خادمان و حافظان، نظم و امنيت مجموعه را برقرار مي‌كردند و پيوستن به جمع آنان آداب و شرايط خاص داشته و دارد. گرچه، درِ اين مجموعه شبانه روز به روي ايرانيان و مومنان از سراسر سرزمين‌هاي اسلامي باز بود، اما اجنبي و فرنگي و ينگي حق ورود نداشت. فراشان و مفتشان دوران صفوي و گزمگان قزلباش كه مو را از ماست مي‌كشيدند، قرن‌ها پيش از پديد آمدن سازمان‌هاي اطلاعاتي غربي، مراقب حرمت حرم و گنجينه‌هاي آن بودند. به همين خاطر در طول تاريخ كمتر كسي از اروپاييان، جز چند تن آن هم با اجازه از شاهان وقت، امكان ورود به آستان را پيدا كرده‌اند. 

قصه به اينجا كه رسيد شايد بد نباشد كه بخشي از خاطرات Cynthia Helms همسرRichard Helms، يكي از روساي اسبق سازمان CIA و سفير ايالات متحده در ايران از سال 1972 تا 1976 ميلادي، از بازديد آستان قدس رضوي را از كتاب خاطرات او با عنوان خاطرات همسر يك سفير در ايران (An Ambassador's Wife in Iran) بخوانيم، كه به فارسي هم ترجمه و چاپ شده است: «ساليان درازي است كه سياحان خارجي براي ديدن حرم كوشيده‌اند و فقط در سال‌هاي اخير عده بسيار قليلي اجازه ورود يافته‌اند. من و ديك در آرزوي ديدار آنجا مي‌مرديم. اين فرصت وقتي نصيب ما شد كه استاندار خراسان ديك را براي ديدار رسمي به مشهد دعوت كرد. استاندار پيشنهاد كرد كه هر چه زودتر به آنجا برويم زيرا از هفته بعد آن تعطيلات مذهبي طولاني در پيش بود. در ايام تعطيلات مشهد خيلي شلوغ‌تر مي‌شد و قطعا نمي‌توانستيم از حرم ديدار نماييم.... استاندار به ديدار ما آمد... و خبر داد كه ترتيب ديدار حرم را براي ما داده و فردا صبح اتومبيلي براي بردن ما خواهد فرستاد. شب نتوانستم بخوابم. بارها سرنوشت كساني را شنيده بودم كه مدت‌ها به انتظار ديدار حرم مانده و سرانجام نااميد شده بودند. يقين داشتم واقعه‌اي روي مي‌دهد و به ما هم اجازه ورود نمي‌دهند. صبح زود بلند شدم و اطراف باغ پرسه زدم... نزديك ظهر اتومبيل براي بردن ما... آمد. مي‌بايست جداگانه برويم. مردها باهم و زن‌ها با هم. هر چه به حرم نزديك‌تر مي‌شديم، اضطرابم افزايش مي‌يافت.... همين‌كه نزديك‌تر شديم، حالت وحشتي كه به هنگام ورود به اماكن مقدس به من دست مي‌دهد از بين رفت و ترسم كاهش يافت. عظمت مناره‌ها و گنبدها كه سر به آسمان كشيده بودند، شكوه رنگ‌ها، رنگ طلايي و آبي گنبدها تقريبا مرا مدهوش كرده بود. در اين روز رنگ زرد، آبي تيره و سفيد كاشي‌ها كه با خط نسخ و كوفي پيام قرآن را اعلام مي‌كردند در زير آن آسمان صاف و روشن حالتي آسماني داشتند. لباس تيره و آستين بلندي پوشيده بودم. نزديك صحن ايستادم و به اتفاق خانم استاندار چادر به سر كرديم. نگه داشتن چادر روي سر و جلوگيري از لغزيدن آن كار آساني نيست، مگر اينكه دو طرف آن را به طور مخصوصي در طرفين صورتتان تاب بدهيد، خيلي كوشش كردم تا مثل ديگر زنان توانستم چادر را لاي دندان‌هايم نگه بدارم.... وقتي به طرف صحن بزرگ مي‌رفتيم نگاه‌هاي حيرت زده‌اي را كه متوجه‌ام بود حس مي‌كردم، سرم را پايين انداخته بودم، احتمالا چادر را به شيوه خانم‌هاي ايراني بر سر نداشتم. در آن اطراف عده زيادي زائر را مي‌ديدم كه بعضي از مسافات دور آمده بودند. همه خاموش بودند و گويي بر اين تجربه پر هيجان ما نظاره مي‌كردند. يقين داشتم بودن در آنجا براي بسياري تنها آرزوي زندگي شمرده مي‌شود.

روزي سه بار حرم و مساجد را پاك كرده و كف آنها را شسته و با پارچه مي‌ساييدند و سپس همه جا را گلاب مي‌پاشيدند. ضمن طي كردن صحن و نزديك شدن به سرسراي ورودي، ديديم كه زائران روي زمين‌هاي مرمرين زانو زده و به دعا مشغولند و تسبيح مي‌اندازند. در جلو هر زائري قرآن و قطعه پهن و كوچكي از گل كه مهر مي‌نامند قرار داشت. هنگامي كه خم مي‌شدند، سر خود را روي آن مي‌گذاشتند. شوهرم را ديدم و سه بار از كنارش گذشتم، ولي مرا كه چادر بر سر داشتم نشناخت. عده‌اي كه براي گرفتن شمع در حركت بودند، مرا با خود بردند. نمي‌دانستم كه چه بايد بكنم، اما شخصي كه شمع توزيع مي‌كرد نگاهش با چشمانم تلاقي نمود، مرا نديده گرفت. مي‌فهميد كه چشم‌هاي سبز و موهاي طلايي با چهره ايراني تطبيق نمي‌كند».

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی شهیدی  | 

افسانه ایران در افسون عکس

عکس‌هایی که هر ایرانی باید در عمر خود آن‌ها را تماشا کند

بیست و شش شماره است که «سرزمین من» پنجره‌هایی شگفت از ایران را در سه قاب دو صفحه‌ای پیش روی خوانندگان خود می‌گشاید؛ شش صفحه با عنوان تصویر ایران زمین. عکس‌هایی که با دیدن آن از خود خواهید پرسید که اینجا کجاست؟ و خواهید شنید که اینجا ایران است.

نه تنها خوانندگان، که بسیاری از مجلات هم‌حوزه «سرزمین من» به استقبال این شش صفحه رفته‌اند و اقتباس‌ها و استقبال‌ها از آن چشمگیر بوده است. شاید راز این توفیق و توجه در آن باشد که انتخاب سه عکس این صفحات چه زمان و ذهنی از تحریریه مجله می‌برد.

رعایت تنوع جغرافیا و زمان، نماهای دور و نزدیک، جادوی نور و رنگ و مهمتر از همه اتفاقی که در عکس یا کار عکاس می‌افتد تنها چند مورد از نکاتی است که تنها سه عکس از صدها عکس هر ماه را، نامزد عنوان «تصویر ایران زمین» می‌کند. اتفاق دوم این صفحات معنای مفصلی است که در شرح مختصر عکس‌ها منتقل می‌شود و کار نیمه تمام عکاس را تمام می‌کند. 

تصاویر ایران زمین از آن عکس‌هایی است که هر ایرانی باید در عمر خود حتما آن‌ها را تماشا کند، پس لذت تماشای سه تصویر ایران زمین سرزمین‌من را از دست ندهید.

 

عکس: اشین دانیلی ذکریان

عکس: اشین دانیلی ذکریان

لذت تورق تصاویر ایران زمین شماره‌های قبل را از دست ندهید.
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی شهیدی  |